تبليغاتX
سبر و تقسیم
سبر و تقسیم برهانی است مبتنی بر دوگانه گروی در منطق
صحنه ی اول: شب . خارجی.لوکیشن کنار کرخه یا راین .

پدر کاوه با حالتی خمیده و خسته  رو به دریا کنار نرده های ساحل ایستاده و با بغض  با خدا نجوا می کند:

- خدا ! خدا جونم ! این شب جمعه ای می خوام  بازم دعای کمیل بخونم. یادته چقدر تو دنیا کمیل خوندم و گریه و زاری کردم تا شهادتمو امضا کردی ؟ یادته همیشه وقتی به این جمله می رسیدم که ....و لای الامور الیک اشکو و لما منها اضج و ابکی ...شکایتم فقط این بود که چرا رفیقامو بردی و منو نمیبری؟ شکایتم فقط این بود که چرا شهید نمی شم؟ هیچ شکایت دیگه ای نداشتم . اما الان اون پایین اوضاع خیلی فرق کرده .اونموقع اگه شکایتی هم داشتم کوچیک بود .پیش کسی غیر از خودتم نمی تونستم بیانش کنم ....اما الان بدجوری شاکی ام خدا . بدجوری شاکی ام . گوش می کنی خداجونم؟ من شاکی ام.

کم کم بغض و ناله اش تبدیل به فریاد می شودو مرتب پشت سرهم فریاد میزند: من شاکی ام خدا ! من شاکی ام .

صحنه ی دوم : شب . داخلی .لوکیشن کاخ یزید یا کاخ سفید .

اسرای عاشورای ۸۸ را به مجلس آورده اند . فضا غبار آلود و پر از دود است . دود خیمه ها و پرچم های سوخته ی ظهر عاشورا .از امام حسین تا انقلاب ! همه اسرا پخش و پلا روی زمین نشسته اند . حال همه خراب است و سر و ووضعشان ژولیده و پریشان.  این وسط  م.ه که کت شلوار پیروزی پوشیده توی دست و پای بزرگتران مجلس می لولد و مسخره بازی در می اورد . هر از گاهی هم جسارتی از روی عادت به یکی از دختران اسرا میکند .می خواهد به یکی از دختران دست درازی کند که با چشم غره مادر غلام کبیری می ترسد و عقب می رود . اوباما بالای مجلس نشسته و ماسکی بر چهره دارد . اصلا همه غیر از اسرا ماسک دارند .گویی مهمانی بالماسکه است ! میر یزید شال سبزی دور باسنش بسته و در مستی و بی خودی  می رقصد . م. ه رو می کند به اوباما که ماسک بافومت را بر سر گذاشته و بالای مجلس روی تخت مسخره بازی در میاوردو می گوید : عمو  جان این پسرک را به عنوان قربانی به من ببخش . چشمان روشن کاوه غرق اشک می شود .رو می کند به مادرش و با معصومیت می پرسد: مادر جان من یتیم شدم حالا قربانی هم بشوم؟ مادر می خواهد چیزی بگوید که یاد وصیت پدر کاوه می افتد.آرام می گوید : عزیزم ! پدرت قبل از رفتن گفت امروز و اینجا برایت این بیت را بخوانم :

عشق یک سینه و هفتادو دو  سر می خواهد          بچه بازی است مگر ؟ عشق جگر می خواهد !

کاوه با این که خیلی هم بزرگ نیست ساکت میشود و لب می گزد . آخر یاد گرفته که ما از بچگی از بچه بازی دست می کشیم . 

م. ه. اما با دهان باز و خنده ی وحشتناک به سمت او حمله میبرد. قهقهه زنان پیراهن کاوه را می درد و شلاق را از کمربندش بیرون میکشد .با ولع و اشتهای عجیب شروع به شلاق زدن کاوه میکندو قطرات خون اورا که در هوا پخش می شود با اشتیاق می بلعد و می خندد.

صحنه سوم: روز . داخلی . لوکیشن یک دفتر مجلل اندازه ی یک سوله .

شیخنا پشت میز نشسته و با پرونده ها خودش را باد میزند . ناگهان اسکرین روی میزش روشن میشود و کسی با یقه ی بسته و با خضوعی بیش از حد و با گردن کج می گوید: حضرت استاد !یکی از اردتمندان وچاکران برای عرض گزارش خدمت می رسند .شیخنا دکمه ی سبز را فشار می دهد و دری در انتهای سالن باز میشود . دوباره کسی با یقه ی بسته و گردن کج وارد میشود . و چند قدم جلو میاید .پشت خط قرمزی که در انتهای سالن کشیده شده می ایستدو میکروفنی را از جیب در میاورد وروشن میکند تا صدایش به شیخنا برسد . آهسته میگوید :حضرت استاد ! دیشب یکی دیگر از سران فتنه به چنگال عدالت گرفتار آمد وبه سزای اعمال پلید خویش رسید .

-احسنت ! گفتی از سران فتنه؟ اسمش چه بود؟

- کاوه حضرت استاد ! کاوه اشتهاردی .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   | 

نامه ی سرگشاده به یکی از فواحش نامدار مزبله ی غرب که به خاطر بعضی ملاحظات با ادبیاتی با ادب ! نوشتم ........

عالیجناب آینده ! خانم آنجلینا جولی :

آنچه من را وادار به نوشتن این نامه کرد قطعا ابراز علاقه و هواداری به جنابعالی نبود(چه اینکه فکر نمی کنم مدیر برنامه های محترمتان خواندن متن های این وبلاگ رادر برنامه های روزانه تان گنجانده باشد )و اگر راستش را بخواهید مخاطب نامه ی من اصلا و ابدا شما نیستید .اربابان و صحنه گردانان همیشگی پشت صحنه سینما و فرهنگ هم نیستند .خوانندگان وبلاگ هم که خودشان این مباحث را بهتر می دانند . پس نتیجه میگیریم اگر این نامه را ننویسم بهتر است . پس والسلام و خداحا.... آهان ! راستی به دیپلماسی عمومی و اثر گذاری نامه ای انتقادی در قالب نامه ی سرگشاده اصلا توجه نکرده بودم .بنابراین ابتدائا اعلام میکنم جامعه ی هدف حقیر از نوشتن این نامه همانا خوانندگان  محترم سبر وتقسیم  و چه بسا کل وبلاگستان فارسی است ولا غیر . بله .... عرض میکردم که آنچه حقیر را به نوشتن این نامه وادار کرد نه خبر عضویت تان در سیا بود ،نه عکس با حجاب شما در حال کمک به بیچارگان افغان بود ؛ نه عکسهای گریانتان در حال تظاهر به شنیدن مصائب یک پیرزن جنگ زده عراقی ؛ نه عکسهای فوق جوانمردانه تان در حال در آغوش گرفتن کودکان فوق بدبخت آمریکایی و نه حتی خبر دور خیز تان برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده بلکه آنچه در همه ی این ماجراها بود و به چشم نمی آمد؛تفکرو سیاستی که شخصی چون شمارا ، دختری با ضریب هوشی متوسط رو به پایین که لبهای کلفتی داشت و خوب یاد گرفته بود ادای خندیدن و گریه کردن را در بیاورد و دیالوگهایش را خوب حفظ کند و البته راحت درجلوی دوربین برهنه شود را به مدد گریم و چهره پردازی و پرده های سبز وآبی و لشگری از بدلکاران جان بر کف و کارگردانان خلاق و مربیان بدنسازی و جراحان پلاستیک پنجه طلایی و صد البته نویسنگان قلم به مزد و تکنیسین های تکنیک به مزد (!) ،بله با کمک همه ی اینها دختری با هوش متوسط روبه پایین را که راحت برهنه می شد به ستاره ی بی چون و چرای دهه ی اول قرن 21بدل کردند.آنچیزی که پشت همه ی این داستان ها بود چیزی نبود جز یک اصطلاح دو حرفی که عالمی از معنا رادرپس خود پنهان دارد :دیپلماسی مشاهیر !

درباب اینکه دیپلماسی مشاهیر چیست وبه چه کار میآید و تاریخچه ی آن چیست قطعا حضرتعالی اطلاعات کافی ندارید و صد البته نیازی هم به آن ندارید .خوانندگان مجله هم باید  منتظر یک مقاله ی مفصل برای شناخت این پدیده ی جدید باشند. اما اگر بخواهم در یک جمله توضیحی برای آن بیان کنم باید گفت که celebrity  diplomacyیا دیپلماسی مشاهیر به هنر دنبال کردن سیاست ها از طریق حوزه ی نفوذ چهره های سرشناس عمدتا فرهنگی گفته میشود و اگر حضرتعالی را یک چهره ی فرهنگی (!)قلمدادکنیم و جنجال های رسانه درباره ماجراهای پیرامونتان را درحکم دیپلماسی مشاهیر این نامه هم باید در راستای دیپلماسی عمومی ارزیابی کرد .

خانم آنجلینا جولی اگر می خواهید بعد از عمری لخت شدن و آدم کشتن در سینمای سکس و خشونت هالیوود ، آب توبه به سر بریزید و ریییس جمهور ایالات متحده شوید ، نوش جانتان ! لیاقت مردمانتان همین است . اگر میخواهید در آستانه ی پنجاه سالگی چندین عمل جراحی زیبایی دیگر انجام دهید و باز به دوران جوانی و حتی دوران شیرین کودکی ! هم برگردید باز هم نوش جانتان !اگر میخواهید پورنو بازی کنید ، راهبه ی واتیکان شوید یا حتی اگر می خواهید خودکشی کنید نوش جانتان ! گوارای وجود ! فقط ..... فقط شمارابه مسیح قسم بیش از این با عنوان سفیر صلح یا سفیر غذا یا سفیر هرکوفت دیگری ! به کشورهای اسلامی و مظلوم سفر نکنید . همین ! برای ما خیلی دردآور است قاتل ما نقش منجی دلسوز مارا بازی کند و برای آلام ودردهای ما اشک تمساح بریزد. آن پیرزن عراقی که بدبختی ها و آوارگی ها یش را برایتان توضیح میداد و جنا ب تمساح ماده گالن گالن اشک نثار دجله می فرمودید .به شما نگفت که خانه اش خراب شده تا پول ویلای جدید شما در بورلی هیلز دربیاید، نگفت که بچه هایش کشته شده اند تا مالیات دهندگان خوشبخت آمریکایی بتوانند پول بدهند و بلیت فیلمهای جدید شما را بخرندو ساعتی با بدن برهنه ی شما بر پرده عیش کنند. نگفت که شوهرش زیر آوار مانده و تکه تکه بیرون آمده تانفت مفت برای بنزین ماشینهای لیموزین و آخرین مدل های اسپرت کادیلاک فراهم شود تا سفرهای تعطیلات اخر هفته به وگاس تعطیل نشود .آن کودک آفریقایی قحطی زده که با بزرگواری بیش از حد ! در آغوش گرفتید  وبا او عکس یادگاری انداختید زبان نداشت بگوید که 400 سال است او و اجدادش در اتش ظلم شما و اجداد شما میسوزندتا برج های منهتن سرپا بماند و قد بکشد تکنولوژی سه بعدی و چهار بعدی و هزار بعدی برای فیلم جدید شما .آن کودکان مظلوم افغان هم که شما در حین کامیون نوردی با مانع! برایشان غذا بردید فکر نمی کنم بهتان گفته باشند که این فقط بخشی از آن میلیاردها ثروت دزدیده شد ایست که شما هرروزه از ایشان میدزدید و با آن لقب چاق ترین ملت تاریخ بشر را از آن خود می کنید .آری ! بخشی از ثروت دزدیده شده ملتی را با منت به او می دهید و می خواهید غش کنید از حس و حال با وجدان بودن  و با شرافت بودن و انسانیت !

آن پیرمرد عراقی مفلوک هم یادش رفت بگوید که نیروهای ارتش آمریکا از یک هفته پیش منطقه ای را که قراربود شما بازدید کنید قرنطینه کرده بودندو مشکلات آن مردم جنگ زده را مضاعف ؛ البته در عکس های تبلیغاتی هم مشخص نبود که در همان زمان نمایش اشک و همدردی ، لشگر محافظانتان برای محافظت از شما و ممانعت از نزدیک شدن پسر خانواده چنان به سینه اش زدند که سربازان غیور ارتش ایالات متحده هم نمی توانستند آن چنان سینه ی شخصی بی دفاع را در هم بشکنند.راستی چرا در غزه پیدایتان نشد؟آنجاهم کودکان بی شماری برای فرزند خواندگی وجود داشت . حتی می توانستید تکه ای زمین را به طور نمادین به یک پیرزن فلسطینی ببخشید . تکه ای از اراضی پهناوری که به خاطر تامین امنیت انرژی و سوخت  ایالات متحده و ماشین ها و کارخانه هایش در خاور میانه به رژیم اشغالگر قدس بخشیده شد . بی جهت به کشوری حمله میکنید ( نقش امثال شما که در زمینه سازی حملات وحشیانه ی آمریکا بر اساس تئوری تروریسم سازی که قابل انکار نیست ) بیش از دو میلیون انسان بیگناه را در 7 سال به خاک و خون میکشید و با یکی دو عکس تبلیغاتی و یکی دو قطره اشک انتظار دارید شسته شود این همه نفرت و کینه؟

آری ما کشته میشویم تا شما پولدار تر شویدما آواره می شویم تا شما مشهور تر شوید . ما بدیخت میشویم تا شما برایمان گریه کنید و یک امریکایی چهره ای صلح طلب و ومظلوم نواز پیدا کند .

 

برای ما خیلی سخت است  زنی که با نمایش برهنگی و ایجاد الگوهای هرزگی و فمینسم ، باعث بی حجابی ، رو سپیگری ، بی بندوباری جنسی و به گناه کشیده شدن جوانان زیادی شده است ؛کسی که با بازی هایش خانواده های زیادی را متزلزل کرده و یا از هم پاشیده است . حجاب ؛آین لباس مقدس اسلامی را به بر کند و عکس یادگاری بگیرد .جوری که گویی پاکترین زن روی زمین است !

در ضمن در فیلم جدیدتان دیدم که پس از این همه فداکاری برای ملت های مسلمان و مظلوم ، تهران را هم از حمله ی اتمی جاسوسان روسی نجات دادید . البته ضمن تشکر عمیق! باز هم تکرار میکنم ، شمارا به مسیح قسم و اگر به او  اعتقاد ندارید شمارا به دلار که مقدس ترین مقدساتتان است قسم می دهم بیش از این در نقش سفیر صلح و هنرمند دلسوز به کشورهای مسلمان سفر نکنید و اگر کردید منتظر عواقبش باشید که آه مظلوم دامنگیر است خاصه آن گاه که به بازی گرفته شود !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   | 

سخني بي پرده و صريح با رياست قوه قضاييه … به قلم حسين قدياني

جناب آقاي آملي لاريجاني!
اگر اجازه دهيد با احترام اما بي سلام نامه را آغاز كنم كه اين نامه من به شما نيست؛ ناله من از دستگاه قضاست  و ناله را با شيون شروع مي كنند نه با درود. پس چه سلامي و چه عليكي؟ و تا دير نشده بسم الله!
رياست قوه قضاييه!
ش
چند روز پيش و در همين حج و با سوء استفاده از اينترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد كردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس ۲۶″ از عدد يك ميليون بازديد، در قامت يك خبرنگار از دوستانم سئوالاتي مطرح كردم كه يكي اش اين بود؛ “از ۲۰ نمره، چه نمره اي به دستگاه قضايي مي دهيد؟”. متاسفانه و در كمال بدبختي، ميانگين نمره ايشان به دستگاهي كه رياستش بر عهده حضرتعالي است، از عدد درخشان ۵ هم كمتر شد اما نه! اشتباه نكنيد؛ نزديك به ۶۰ عزيزي كه در اين گفت و گوي اينترنتي شركت كردند، اعضاي سايت بالاترين و جرس نيستند. اين دوستان را اگر مي خواهيد بشناسيد در يك جمله خلاصه كنم كه؛ “ستاره هاي حضرت ماه اند” و در فتنه اي كه گذشت در فضاي سايبر، وبلاگ خود را سنگري براي پاسداري از “خامنه اي. دات. آي. آر” در خط مقدم گوگل كردند و با كمترين امكانات و بي هيچ حمايتي از جانب دولت و حتي حكومت، بدترين فحاشي ها و نارواترين اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در كامنت هاي دشمنان متحمل شدند و دل شكسته شايد، خسته هرگز، و في المثل با دلي خون از عملكرد دستگاه قضايي، هنوز هم در هر فضايي پاي كار انقلاب اسلامي اند. هم ايشان شما را همانطور كه “آقا” گفته اند “دانشمندي جوان” مي دانند اما شما يك شخصيت حقوقي داريد و يك شخصيت حقيقي. ما حتي اگر شما را عمار سيدعلي بدانيم ليكن به عملكرد شما به عنوان رئيس دستگاه قضايي نمره بدي مي دهيم. كاش در اجتماع ۱۱۰ هزار نفري بسيجيان برگه اي توزيع مي شد كه شمايان چه نمره اي به دستگاه قضايي مي دهيد. شك ندارم بيش از همان نمره اي كه اهالي پاي كار قطعه ۲۶ به دستگاه قضايي دادند، نمي دادند. حقيقت اين است كه ملت ۹ دي و ملت ۲۲ بهمن از دستگاه قضايي ناراحت و عصباني است. چرا؟ عرض مي كنم خدمت تان در نكاتي. خوب دقت كنيد.
۱- چرا “آقا” همچنان بايد از فتنه بگويد و نيز از فتنه گران، اما شما نه؟ آيا شان چه كسي در نظام مقدس جمهوري اسلامي از رهبر بالاتر است. اين آبروي ما كه به بركت جوشش و حركت دائمي خون شهداي اين نظام است، كي و كجا بايد خرج شود و ريخته شود؟ نه خون مي دهيم، نه خون دل مي خوريم، نه پول و نه آبرو و نه هيچ چيز ديگر. و اينگونه چرا و به كدام دليل، رهبر انقلاب نبايد “اين عمار” بگويد؟ راستي كه “اين عمار” رهبر براي چه بود؟ چه كساني كدام سنگرها را خالي كردند و تنگه احد را به تونل عافيت و وادي مصلحت فروختند، كه چنين شد؟ “اين عمار” رهبر يعني كه كوچكي مثل من و بزرگي مثل شما آنطور كه بايد به وظايف خود عمل نكرديم؛ واي بر من و واي بر شما. كه هنوز هم و با گذشت اين همه روز و اين همه ماه، “حضرت ماه” بيش از من و شما مشغول “آه” كشيدن است؛ نمي شنويد؟ آيا شان شما از رهبر بالاتر است كه سران فتنه را “ميكروب سياسي” مي خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه ايد؟ “آقا” جز به حكمت سخن نمي رانند. ميكروب را از بدن بايد درآورد. يعني بايد كُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نكرده ايد؟ به كدام دليل فقهي؟ چرا؟ موسوي براي بالا رفتن از چوبه دار ديگر كدام بيانيه را بايد بنويسد و چه توهيني بايد به رهبر بكند؟ واي بر من بچه بسيجي و واي بر شماي رئيس قوه قضا كه موسوي نظام ما را كه برآمده از خون شهدايي است كه پدر من كوچك ترين شان بود، متهم به فرعوني گري مي كند و ساكتيم. خدايا بر ما ببخش. شما بفرماييد جناب موسوي در آخرين بيانيه خود، چه چيز ديگري بايد مي نوشت كه كك دستگاه قضايي ما بگزد؟ اينكه با رذالت تمام ادعا كني؛ مولايي كه خود را غلام قنبر علي هم نمي داند، “انا ربكم الاعلي” مي گويد، آيا مستحق اندك تذكري از قوه قضاييه نيست؟ هزينه توهين به رهبر در اين مملكت، از نظر جنابعالي به عنوان سكاندار دستگاه قضا چيست؟
۲- نمي خواهم بر شما جسارت كنم؛ فقط اُف بر من كه ادعا مي كنم بسيجي ام. تف بر من. موسوي رذل و خبيث كه زنش لايق همان جايزه “سكس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونيت مي زند، به رهبرم مي گويد كه ادعاي خدايي دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غيرت نداشته ام كه بصيرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر يك بار ديگر خود را فرزند حاج احمد متوسليان بدانم كه قسم مي خورم همين ركن يماني را همين شكاف كعبه را كه اگر بود، سر از بدن موسوي و زنش جدا كرده بود و آن كاري كه قوه قضاييه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام مي داد. تف بر من. و اف بر شما كه يك بار در رژيم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بيشتر سر و صدا شد كه الان. چرا؟ چون يك مشت خواص بي بصيرت، فقط چفيه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولايت به دوش مي اندازند. و از جمله اين خواص بي بصيرت، يكي هم متاسفانه برادر خود شماست كه در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همين كه فتنه خوابيد با ماه همسفر شد! چيست اين كه برادرتان مي كند آقاي آملي لاريجاني؟ چفيه را ايشان چند ماه دير انداخت روي دوش. وقت فتنه، رياست محترم مجلس شوراي اسلامي كجا بودند؟ مي دانيد راز سكوت شان را؟ نكته بعدي را بخوانيد.
۳- آقاي آملي! مي دانيد شما كي و در چه صورتي جرئت مي كنيد كه سران فتنه را دار بزنيد؟ فقط در يك زمان. و آن زمان، زماني است كه شما جرئت كنيد و اول، يك سيلي محكم بر گوش خواص بي بصيرت بخوابانيد؛ جداي از بستگي قومي و خويشي و حزبي و سياسي شان به خود. من يك سئوال دارم از شما. به چه حقي، اخوي تان به ديدار بسيجيان مي رود و سخنراني مي كند؟ و به چه حقي چفيه بر دوش مي اندازند؟ با چه رويي؟ ما كه بر خلاف بعضي ها در فضا سير نمي كنيم؛ “آقا” به چه كساني گفتند “خواص بي بصيرت”؟ قاليباف كه خودش مشهدي است و همشهري رهبر! محسن رضايي كه زمان جنگ فرمانده بوده! علي لاريجاني كه با “آقا” هزار تا عكس دارد كه يكي اش را آقاي هاشمي با امام نداشت! ناطق نوري كه مكعب مستطيل نظام اند و چون روزي مالك اشتر علي بودند، احترام شان بر عمارعلي هم واجب! آن يكي كه آن جور، اين يكي هم كه همچين. نكند رهبر منظورشان از خواص بي بصيرت، ما افسران جنگ نرم بوديم؟ يا نكند “آقا” مرادشان از خواص بي بصيرت، دانشمند فارين پاليسي، جناب كروبي بود؟ آيا ما با خودمان تعارف داريم؟ قوه قضاييه بايد عده اي را مامور كند تا لااقل اجازه ندهند خواص بي بصيرت با رهبري عكس بگيرند و همسفري كنند. اين كه ديگر كف خواسته ما از شماست. و اما اينكه چرا برادر شما پرسه در مه زد ايام فتنه را؟ اول اينكه اين پرسه در مه زدن را اميدوارم قبول داشته باشيد و الا اصلا لزومي ندارد اين نوشته را تا انتها بخوانيد. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همديگر را نمي فهميم. ديگر اينكه بايد بپذيريد كه از جمله خواصي كه در فتنه ۸۸ بي بصيرتي كرد، اخوي شما بود. و رهبر، بي شك يكي از خواصي را كه لااقل در ايام فتنه، بي بصيرت شان نام نهاد، هم ايشان بود. حال مي دانيد چرا علي لاريجاني در مه پرسه زد؟ اين را در يك خط و نكته بعدي و بي هيچ اشاره اضافي مي گويم.
۴- خواص بي بصيرت، جملگي از اين ترسيدند كه نظام اگر سقوط كرد، چه؟! بگذار جايي در رژيم بعدي در جمهوري اسلامي قلابي، و نه انقلابي داشته باشيم. ولله به همين خانه خدا قسم به همين ركن يماني قسم، جز اين نبود و همه چيز هم مختصر و مفيدش خلاصه در همين جمله مي شود. به خون مطهر پدرم جز اين نبود. خودتان هم مي دانيد كه جز اين نبود. و صد البته مطمئن تان كنم كه اين نوشته را اين نامه من به شما را و اين ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شك نكنيد.
۵- اين را هم جناب رئيس! مختصر و مفيد بگويم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بي بصيرت كه به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف داريد، ما در راه رهبرمان با احدي، حتي با خود حضرتعالي تعارف نداريم. قوه قضاييه بگويد سران فتنه را كي اعدام مي كند؟ و اعلام كند كه اگر در اين كار گستاخي لازم را ندارد، ما حاضريم تك تك سران فتنه را رهسپار جهنم كنيم. آخر كاسه صبر ما لبريز شده است. اگر ما مي خواستيم مثل خواص بي بصيرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامي دفاع كنيم، به قرآن قسم تا به حال جمهوري اسلامي ده بار كفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع مي كنيم. به همان شور و شري. اگر شما تاب بيانيه هاي ديگر موسوي را داريد، ما نداريم. ما بي تاب شده ايم ديگر از دست صبر شما.
۶- دستگاه قضايي لطف كند و كارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام كند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسيديم به سالگردش. از اين پس هر توهيني كه موسوي به نظام مقدس جمهوري اسلامي بكند، ما از چشم صبر شما مي بينيم. و چرا نبينيم؟ و اصلا چرا موسوي در بيانيه خود رسما و علنا چند قدم ديگر در فحاشي هاي خود به جلو برندارد؟ قوه قضاييه كه با او با موسوي خوئيني ها با خاتمي با كروبي با عفت مرعشي با محسن هاشمي با فائزه هاشمي و با جميع دون مايگان پست فطرت، كاري ندارد؛ من مانده ام از حجب و حياي سران فتنه! با اين دستگاه قضايي، من مانده ام كه چرا موسوي رسما به خون شهدا فحش نمي دهد؟ من مانده ام كه چرا آشوبگران، دوباره تحركي از خود نشان نمي دهند؟ با اين دستگاه قضايي، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بي جگرند آشوبگران عاشورا.
۷- لطف كنيد و با ما چون شيوخ اهل نصيحت سخن نگوييد. ما خود پير شده ايم از بس در جواني، پيرهن پاره كرده ايم. ما خود ذغال فروشيم؛ خواهش مي كنيم به ما نفرماييد كه؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را كاري نداشته باشيد، تا مردم، خود متوجه قضايا شوند. ما بسيجيان تخسي هستيم؛ لطفا اندروني و بيروني نكنيد اخبار را. هيچ كس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نيست. ما همه چيز را مي دانيم. ما اينقدر مي دانيم كه در روز ۹ دي كيفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخير كرديد در اجراي عدالت. ما ملت پي به فرعونيت سران فتنه، پي به گوساله پرستي شان برده ايم. ما ملت ملتفت شده ايم كه سران فتنه گوسفندي به نام ساركوزي را مي پرستند. شما لطف كنيد و سران فتنه را اعدام كنيد. نترسيد؛ آب از آب تكان نمي خورد.
۸- اينگونه مواقع مدعي بايد دليل اقامه كند. بله! مي دانم؛ من اما مدعي نيستم. مدعي شما هستيد. شما در مقام عمل و با صبر نابه جاي خود ادعا كرده ايد كه حكم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غير از اين است؟ بفرماييد با كدام دليل فقهي و قضايي و محكمه پسند تا كنون موسوي خوئيني ها اعدام نشده است؟ عذر مي خواهم از شما. و معذرت مي خواهم از همه خوانندگان اين نامه… در كدام جماعت و در كدام مجمع مثلا روحانيون و بعضا با حضور منافقي چون خاتمي و به سركردگي همين جناب خوئيني ها، گفته شد كه؛ “ما اين بار بايد خامنه اي را از تخت پايين بكشيم؟”. خاتمي پشيمان شده يا موسوي و يا موسوي خوئيني ها و يا كروبي و يا عفت مرعشي؟ كدام شان پشيمان شده اند؟ اينها كه همچنان همان راه فتنه را مي روند. اما اگر شما بگوييد خاتمي پشيمان شده، من به شما عرض مي كنم؛ چون در مثل مناقشه نيست، شك نكنيد كه توبه گرگ، مرگ است. اين اداها از نفاق اين ملعون است و نه از پشيماني او. منافق ترين سران فتنه همين خاتمي است. گول اين ملعون را نخوريد. و آيا جز اين است كه از اولين آمرين فتنه خانم عفت مرعشي بود؟ “بريزيد در خيابان ها”، يعني جناب آقاي آملي! بريزيد در خيابان ها و علي را از تخت پايين بكشيد. چرا اين زني كه آمر فتنه بوده، يعني آمر محاربين بوده و يعني آمر به قتل غلام كبيري ها و ساير شهداي بسيج بوده، و به كدام دليل فقهي در دستگاهي كه شما سكان دارش هستيد، اعدام نشده؟ شما اعدام نمي كنيد؛ توقع داريد اين زن برندارد بگويد؛ از مهدي هاشمي به گرمي استقبال خواهد شد؟ با چه كسي تعارف داريد شما؟ با استوانه ها و مكعب مستطيل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداريم. ما الكي اين همه سال يتيمي نكشيده ايم. آقاي آملي! موسوي در بيانيه آخرش به پدر من اهانت كرد، چون “باباي ماست خامنه اي”. من آن كس را كه اهانت به بابااكبر كند در كامنت هاي وبلاگم، شايد بگذرم، اما از موسوي هرگز. دستگاه قضايي بفرمايد كي و كجا موسوي را اعدام مي كند، كه من كارمند جمهوري اسلامي نيستم كه نظم اين نظام مقدس ببندد دست و پايم را. من فرزند انقلاب اسلامي ام و كاري به اصول قانون اساسي ندارم. اصول قانون اساسي براي من، خطوط وصيت نامه پدرم است. قوه قضاييه براي خودش بهتر است كه سران فتنه را اعدام كند. صبر ما ديگر سر رسيده است.
۹- جناب آقاي آملي! اگر تا پيش از اين اعدام سران فتنه، خواسته از روي حقيقت ما از شما بود، از اين لحظه به بعد، مصلحت نظام ايجاب مي كند كه بر اساس عدل و اصول فقهي و محكمه پسند (كه ما نمي دانيم؛ شما كه مي دانيد) سران فتنه را اعدام كنيد. نيز بايد خواص بي بصيرت را به هر گونه كه صلاح مي دانيد، متنبه كنيد كه چفيه را لباس شهدا را لطف كنند و ندزدند. چفيه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتين هم آقاي قاليباف عكس بياندازد، ما را فقط ياد “پوتين” مي اندازد كه جام جهاني بعدي قرار است در اين كشور يعني “روسيه” برگزار شود. حالا جناب آملي! هي اين سبزها بردارند و بگويند “مرگ بر روسيه!”
۱۰- و آخر نكته؛ با خبر شديم دستگاه قضايي بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام كرد. راستي يك سئوال كه بيانگر عمق فشلي دستگاه قضاست و اين البته فقط تقصيرش گردن شما نيست؛ اگر قرار بر اعدام اين زن بر طبق نص صريح قصاص بود، چرا تا اين همه كش دار شد؟ فقط قوه قضاييه مي خواست همه دنيا را و همه جهانيان را از اين موضوع باخبر كند؟ و سوژه دهد دست اين و آن؟ آيا اين اعدام مي بايست به يك پروژه و يك پروسه براي دستگاه قضايي تبديل مي شد؟ و باز يك سئوال ديگر. آمديم و آن دنيا همين شهلا جاهد جلوي شما را گرفت، كه چرا من را عاقبت اعدام كرديد اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چيست؟ اگر اين بنده مرحومه، آن دنيا يقه دستگاه قضايي را بگيرد كه؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدي و عفت مرعشي اعدام نشدند؟ جواب شما چيست به عنوان سكان دار دستگاه قضايي؟ و مگر مادر شهيد حسين غلام كبيري، بخشيده خانم عفت مرعشي را؟ و مگر ملت ۹ دي، اين اولياي دم و اين اولياي خونِ دل مادران و پدران چند شهيد داده، بخشيده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه اي بخشيده سران فتنه را؟ شما متحيرم كه از كدام كيسه داريد مي بخشيد؟ خامنه اي آنقدر مهربان و رئوف است كه از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولاي ما. لبيك به خامنه اي است اعدام سران فتنه. كوچكترين لبيك به خامنه اي است. لبيك بزرگتر به “حضرت ماه” كار ما ستاره هاست. آمريكا و اسرائيل جرئت دارند حمله كنند. مثل سگ از ما مي ترسند. آمريكا و اسرائيل با ۲۰۰ كلاهك هسته اي با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسي، مثل سگ از ما مي ترسند، شما ببين سران فتنه مثل چي از قوه قضاييه حساب مي برند!
 
***
 
اين نكته را اما مجزا مي نگارم با تفكيك ۳ ستاره كه در بالا آمد. مي دانيد چرا “آقا” شما را به جاي جناب هاشمي شاهرودي بر اين صندلي خطير گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندي، “جوان” هم هستيد. يعني به تناسب مسندي كه بر آن تكيه زده ايد، جوان هستيد. جوان، نه به معناي خامي و ناپختگي، كه به معناي انگيزه و شور بيشتر. مهمترين حكمتي كه از انتصاب شما به اين سمت، من برداشت كردم اين بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قرباني كنند، مصلحت را قرباني حقيقت مي كنند. يعني تشخيص مصلحت سنجان را قرباني عدالت مي كنند. هيچ انديشه كرده ايد كه چرا همواره “آقا” روي جوان بودن شما تاكيد مي كنند؟ و شما را فقيه جوان و يا انديشمند جوان مي خوانند؟ پيران را مصلحت سنجي رواست و جوانان را به عدالت طلبي شان مي سنجند. در اين مهم بسي انديشه كنيد جناب آقاي آملي. آخر سخن و شايد به قصد مزاح. آن ديگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبي گرفت اما چفيه اش را اين ديگر برادرتان مي اندازد. ما و اخوان لاريجاني را داستان دور و دراز و پر رمز و رازي است. خداوند پدر فرزانه و حكيم تان را كه حقا دانشمندي بي همتا و نمونه اي نادر از علماي اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور كند. آمين. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اينك “والسلام” كه در خود “سلام” هم نهفته دارد! عليك اش را مي خواهيد بگوييد؛ سران فتنه را اعدام كنيد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   | 

بسم الله قاصم الجبارین

۱.وقتی که جنگ شد،ما رفتیم و ایستادیم که اگر نمی رفتیم نوامیستان را در جلوی چشمانتان هتک حرمت میکردند.بعد از جنگ اما ؛ ما شدیم آدم کش و جنگ طلب !

۲. در دوران سازندگی و برازندگی حضرت هاشمی ، بیل زدیم و ساختیم : بسیج سازندگی  ، بسیج در ختکاری ، بسیج رسیدگی به مناطق محروم ، بسیج قطره چکانی و ریشه کنی فلج اطفال ! ..... بعد از سواری های حضرات ، ما شدیم بسیجی های چسبیده به بیل که جلوی پیشرفت و عشق و حال ملت را گرفته اند !

۳. در دوران خاتمی ملعون و اصلاحات منحوسش ، ما بودیم که پای  و انقلاب ایستادیم .مظلوم بودیم اما به هیئت های ارباب پناه بردیم و عشق به حسین علی - روحی فداه - را فریاد زدیم .مابودیم که مفسدین حرام لقمه را افشا کردیم . ما بودیم که در راه امام و شهدا و پیروی از رهبرمان پایمردی کردیم .ما بودیم که غائله ی 18 تیر را خواباندیم . بعد از همه اینها اما ؛ ما شدیم افراطی و دیوانه و لباس شخصی !

۴. در فتنه ی 88 جلبک های بی شرف را ما از خیابان ها تاراندیم . آن هم موقعی که یگان ویژه و غیر ویژه و ضد شورش و نوپو و کوفت و زهرمار مثل .... کتک می خوردند و در می رفتند. ما بودیم که کم کاری و بی عرضگی رسانه های عریض و طویل و بی خاصیت را با دست خالی و جیب خالی تر !جبران کردیم . بعد از خوابیدن فتنه اما  ؛ ما دوباره شدیم خشونت طلب ، تندرو  و نیروهای خودسر !

۵.آقای آملی لاریجانی !

از وقتی که دستور احضار برادرم حسین قدیانی را صادر فرمودید ، احترامی که به دلیل علمیت و فقاهت و شان مسوول قوه قضاییه

برایتان قائل بودم در نظرم زائل شد . کجاست آن شیخ لطیفی که در سرداب مدرسه ی ولیعصر چهار راه شهدا ، در درس خارج اصول کوس شکیبایی و احترام به نظرات شاگردان می زد؟ آیا قدرت تا این اندازه در تغییر رفتار افراد موثر است؟

۶. به کدام دلیل حسین قدیانی – این  افسرشجاع جنگ نرم - را احضار کرده اید؟ آیا در خواست مجازات برای سران فتنه جرم است ؟یا نازکتر از گل گفتن به خاندان هاشمی؟ یا صحبت کردن با شما بدون اجازه قبلی ؟یا دم زدن از اطاعت و پیروی رهبر؟یا دفاع از انقلاب اسلامی؟ یا لبیک گفتن به ندای این عمار ؟  بگویید به کدام دلیل حسین قدیانی را احضار کرده اید؟

۷. و به کدام دلیل از مجازات سران فتنه (آ قایان هاشمی ، خاتمی ، موسوی ، کروبی ، خویینی ها و ...) طفره می روید ؟ آیا زیر سوال بردن آبروی نظام جرم نیست ؟ یاهمکاری با دشمنان اسلام و انقلاب ؟ یا تهمت زدن به بسیجیان ونیروهای مخلص انقلاب اسلامی ؟ یا توهین به ارکان جمهوری اسلامی ؟ یا بی اعتنایی به رای 40 میلیون ایرانی ؟ یا توهین به سیدالشهدا و آتش زدن پرچم عزای او؟ یا خسارت به اموال عمومی و سببیت در کشته شدن مردم ؟ بگویید و به کدام دلیل از مجازات سران فتنه طفره می روید ؟

۸. به  هر حال به زودی امت حزب الله برایتان تجمعی تدارک خواهند دید تا بفهمید در مقابل خون شهدا و خانواده های داغدارشان چندان هم قدرتمند نیستید .هم برای شما و هم برای برادر بزرگوارتان : آقای پرسه در مه !

.... و مطمئن باشید اعتراضات تا عذر خواهی رسمی شخص شخیص حضرت عالی از امت حزب الله ادامه خواهد یافت .

                                                                    والله علی کل شیئ قدیر
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   | 

1. ماجرای مومن و منافق ، ماجرای ان دو زنی است که هردو ادعا می کردند مادر یک بچه هستند . چون کار به دو نیم کردن بچه رسید ، آن که کودک را برای خود کودک می خواست از حق خود گذشت و مادر واقعی معلوم شد !

2. در ماجرای مومن و منافق آن چه همیشه بر سر آن کشمکش می شود ، دین است . گرچه در این میان ،منظور منافق با منظور ما فرق ها دارد . و چه فرقی مهم تر از آن که منافق ، خواسته ها و امیال و آرزوهای خودش برایش اصل است و قصدش از تشبث و چنگ اندازی به دین ، فرا چنگ آوردن همان چیزها در سایه ی دین است . به این خاطراست که هرگز کوتاه نمی آید اگرچه که کوتاه نیامدنش باعث ضربه خوردن دین یا حتی منجر به هدم و نابودی دین شود .مومن اما ،دین را اصل می بیند و در راه آن از داروندار خود می گذرد . این جاست که ماجرای دو مادر رخ مینماید : وقتی در در گیری با منافق مبینید که وی برای تحصیل منافع خودش از هیچ چیز ابا ندارد ،1مجبورید خود را از دعوا کنار بکشید و اجازه بدهید او به منافعش برسد تا به اصل دین ضرری متوجه نباشد . این گونه است که امیرالمومنین از قضیه ی خلافت کنار می کشد و حتی دیگر ادعای آن را هم نمی کند ، چراکه بیم آن دارد که دعوای بین وی و عقده ای های منافق ریاست طلب و جاه پرست ، باعث شکاف در میان صفوف مسلمین شود و این چنین است که همین عده از صدر اسلام در رکاب پیامبرند و پیامبر به دلیل ظاهر موجه ایشان و تظاهر به دینداری نمی تواند آنها را بکشد یا طرد و یا تبعید کند تا شرشان از سر مسلمین کم شود . ایشان کسانی هستند که در هنگام قدرت یافتن و غلبه دین ، ایمان می آورند و تظاهر به آن می کنند و چه بسا در بسیاری از اوقات ، گوی سبقت را در عمل به شعائردین و یا جهاد و تلاش از مومنین بربایند ، چه بسا ماهیت قلب دوروی ایشان تا سال ها بعد از این نیز پنهان بماند ، اما بازی دهر دیر یا زود آشکار خواهد کرد که همه ی آن سختی کشیدن ها و زندان رفتن ها و جنگ ها و جهاد ها و تظاهر ها تنها و تنها برای نفس خبیث منافق بوده است و نه برای حق تعالی و دین او .

و این گونه است که عده ای از ابتدای جهاد و انقلاب با امام راحل بودند و پس از به قدرت رسیدن نظام اسلامی ، پای نحسشان را بر روی خون شهدا گذاشته و شروع به ارضای شهوات کثیفشان با قبضه کردن مصادرومقامات مختلف و چپاول سرمایه های این ملت شهید پرور کردند و به تذکرات رهبر انقلاب با دید تمسخر نگریستند و خون به دل مقتدای این مردم مظلوم کردند .

3. اما نکته ای در صدر بحث مغفول ماند و آن اینکه: علت اصلی مجال یافتن منافین برای اینگونه اعمال ، بی بصیرتی مردم است . اگر مردم بیاموزند حق را به دین بدهند و دین را معیار سنجش افراد قرار بدهند ، گول سوابق و ظواهر کسی را نمی خورند . این مساله کم و بیش در جمهوری اسلامی محقق شد . آنگاه که مردم ، در انتخابات نهم ،کسی را که نه ادعای بودن با امام از ابتدای نهضت را داشت و نه ادعای زندان رفتن و شکنجه شدن در راه انقلاب اسلامی ، فقط و فقط به دلیل عمل وی به احکام اسلام ، برگزیدند و دست رد به سینه منافقین انقلاب اسلامی زدند .

4. و البته پای حرفشان هم ایستادند و آنگاه که این منافقین ریاست پرست ، از قطع ریاست شان و نابودی منافعشان ، به خشم آمدند و نه تنها حرفهای دیروز خود را فراموش کردند ، بلکه دست همکاری به کفار دادند و با هم به توطئه چینی و فتنه انگیزی علیه مسلمین و علیه اسلام مشغول شدند ، باز هم مردم گمراه نشدند و این را شکاف میان اصحاب انقلاب و ضعف نظام تلقی نکردند ، بلکه آنرا آزمونی برای صداقت مدعیان دین و انقلاب شمردند و بسیاری را که روح نفاق در جانهای مریضشان رسوب کرده بود همچون رهبرشان در این آزمون ، مردود اعلام کردند .

5. پس از این ماجرا بود که با گوشت و خون فهمیدیم چرا منافقین از کفار بد ترند : برای مقابله با دشمن خارجی که تظاهر به دشمنی می کند نیاز به شجاعت هست ، اما برای مبارزه با دشمنی که در لباس دوست و با تظاهر به دوستی ، قصد ضربه زدن به دین را دارد ، علاوه بر شجاعت ، بصیرت نیز لازم است . چراکه اگر بصیرت نباشد امکان مبارزه با منافق نیست و در این هنگام مومنین ناچار خواهند بود برای حفظ اصل دین به نفع منافقین کنار بروند .

6. و پس از این ماجرا بود که فهمیدیم چرا امام می فرمود : شما مردم از مردم صدر اسلام زمان پیامبر بهترید !

7. پایان مطلب .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   | 

۱. قبلا گفتم بازهم عرض می کنم : رفقا! از ماجرای سبز  و خیار  وجلبک وما الیها من المسایل بکشید بیرون ! کری خواندن بعد از دقیقه ی نود برای حریف بیچاره ای که ۷۰ به هیچ باخته ، آخر بی مرامی است !

۲.خوب اگر عاقلی فرمود  این فرمایش بسی عاقلانه را که : "بر فرض هم که بیرون کشیدیم ما، خود جماعت ول نمی کنند و از رو نمی روند و هنوز آویزان پاچه ی ما هستند و ما چاره ای جز تکاندن پاچه ی مبارک برای خلاص شدن از شر چند تفاله ی جلبک نداریم ." حقا که فرمایش متینی است . گویا  جواب آن ،این باشد که:بر فرض که چند جلبک تاریخ مصرف گذشته هم به منتهی الیه پاچه ی مبارک چسبیده باشند........... شما التفات نکن برادر من ! حواست را جمع مسایل مهم کن . ماکه عمری است اختاپوس های هزار دست نه به پاچه مان بلکه به دور گردن و دهانمان حلقه زده اند و ما بازهم فریاد مان چیز دیگری غیر از اختاپوس و جلبک و کوسه است .چه بگوییم ؟ ..........فلذا شماهم التفات نکن برادر من ! حواست را جمع مسایل مهم کن . می پزسی چه مسایلی؟

۳. جواب میدهم که  چه مسئله ای مهم تر از نجات مستضعفان و محرومان جهان که وظیفه اش امروز بر عهده ی من و تو جوان مسلمان ایرانی است ؟

۴. گام اول در این راه روشن کردن تکلیف و بلکه یک سره کردن تکلیف با مسئولین اشرافی و مروجین اسلام اشراف و سرمایه داری است به عنوان مهمترین موانع تئوریک و عملی تحقق آرمان نجات مستضعفین . گام بعدی شاید ساختن ایران و ریشه کن کردن فقر و محرومیت از همه ی این خاک عزیز باشد .(گفتم شاید چون ممکن است لازم باشد این قدم ها را همه با هم برداریم ! یعنی همه ی قدم ها را همگی  با هم !) گام های بعدی را هم چون حال نوشتن ندارم نمی نویسم  و البته که به دو دلیل موجه  غیر از حال نداشتن استناد میکنم : اول حکمت انسی  

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس              خود راه بگویدت که چون باید رفت !

و دوم ..... دومی راهم حال ندارم بنویسم و البته استناد میکنم به دو دلیل موجه  دیگر که.... فتسلسل!

۵. پس اینگونه است که باید رو گرداند از سران فتنه به سر بزرگ فتنه و شخص عالیجناب راس فتنه !

و البته آقازاده های عالیجناب راس فتنه بالاخص برادر بزرگوار لندن نشین م .ه.

۶. پایان مطلب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   | 

۱.بنده قالب حکومتی جمهوری اسلامی را قبول ندارم و در جاهای متعددی هم عرض کرده ام که قالب حکومتی مورد نظر ما ، حکومت اسلامی است .

 ۲.توضیح آنکه جمهوری اسلامی ترکیبی از دو نوع حکومت شورایی و جعل ولایت برای فقها است .ادله ی ولایت فقیه در جای خود مقرر است و عمده ی آن چند روایت است مثل مقبوله ی عمربن حنظله و تو قیع شریفه قبل از غیبت کبری.همی طور عمده ی ادله بر رسمیت شورا در اسلام آیه ی شریفه ی " و امرهم شوری بینهم" است .

۳.وارد بحث های پیچیده نمیشوم ، قصدم آن است که در چند کلام اصل ماجرا را توضیح دهم . شهید سید محمد باقر صدرکه  رضوان خدا بر او باد از موسسین اصلی نظریه ی جمهوری اسلامی است . ایشان در جوانی گرایش به نظریه ی حکومت اسلامی ( یعنی حق حاکمیت و قانون گذاری و نظارت تنها برای فقیه عادل جامع الشرایط ) داشتند . سپس گرایش به اصالت شورا و حکومت شورایی در اسلام پیدا کردند و در اواخر عمر شریفشان به نوعی از تلفیق شورا و رای عمومی با حاکمیت فقیه رسیدند که کتاب "الدستور الجمهوریه الاسلامیه " حاصل این نظریه بود و در ابتدای انقلاب از عراق به ایران فرستاده شد و از مهمترین منابع تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی بود .

۴. اما امام به عنوان موسس جمهوری اسلامی تنها وتنها بحث های مربوط به ولایت فقیه را منقح کرده اند و تا آنجا که حقیر دیده ام اثری از حجیت رای مردم و شورا در آثارشان نیست .

۵.احتمال اینکه امام این بحث را ازسر فراموشی یا به خاطر عدم فرصت یا قطعی بودن حجیت شورا در نظر شریفشان رها کرده باشند مردود است . چون تاکنون به  این بحث بسیار کمتر از ولایت فقیه پرداخته شده و تقریبا غیر از همان نوآوری های شهید صدر حرفی در فقه شیعه در باره ی  حجیت شورا گفته نشده است الاچند جا که انها هم ،همه در رد حجیت شوری است ! پس با توجه به اهمیت بیش از حد اینمطلب نپرداختن امام به آن دلیل بر وجود نداشتن دلیل بر حجیت شوری در نزد امام است .

۶. گذشته ازاین حرفها مهمترین دلیل ما بر عدم حجبت شوری در اسلام غیر ماجرای تلخ سقیفه نبودن حتی یک مثال از جریان آن در زمان ولایت رسول الله - ص- و امیر المومنین ـ ع ـ است . همانطور که مستحضرید اگرچه امیر علیه السلام با خواست مردم به حکومت رسید لیکن شیوه ی حکومت ایشان بر اساس انتصاب ولات در نواحی مختلف بود و انتخابات یا نظر خواهی یا شورا یا چیزی شبیه به آن در کار نبود!(واین درست برخلاف دموکراسی و هیومنیزم به عنوان روح تمدن و حاکمیت غربی است که در آن رای انسان به تبع اصالت خود او اصالت دارد و رای مردم منشاء قدرت ، ولایت و اعمال حاکمیت است .)

۷.اگر چه در قانون اساسی ما رای مردم محترم شمرده شده ولی بنده تاکنون غیر از جنبه ی تکوینی این مطلب ( یعنی اینکه بالاخره قدرت در جماعت است و تا مردم نخواهند امکان حکومت برای کسی فراهم نمی شود ) دلیلی بر حجیت و تایید شارع مقدس بر آن ندیده ام .

۸.فراموش نکنید که رای مردم به رییس جمهور هم با نظر ولی فقیه تنفیذ می شود و ولی فقیه با تنفیذ حکم والیان نظام اسلامی در واقع برای آنان جعل ولایت میکند .

۹. بگذریم... ( آنچه عرض شد مطالبی بسیار ساده سازی شده بود و کسی فکر نکند با خواندن این پست یک دوره فلسفه حکومت اسلامی را رد کرده است !) بنا بر آنچه عرض شد نمایندگان مجلس شوری هیچ شانی غیر از وکالت مردم ناحیه ی انتخابیه شان برای ابراز نظرات آنها ندارند . این وکالت هم با امضای ولی فقیه است که معتبر است .درست مثل کسی که برای دادگاه وکیل می گیرد تا وکیل ازجانب او صحبت کند و به این خاطر به او پول میدهد ،نمایندگان هم فقط وکیل هستند و برای این وکالت حقوق میگیرند (از وام های صد میلیونی بگذریم ....!)

۱۰. وکیلی که منویات موکلش راابراز نکند یا حتی بد تر از آن، بهضرر موکلش کار کند چه شانی میتواند داشته باشد غیراز اهدای لگد محکم به پشت مبارکش و اخراج و عزل از وکالت ؟؟؟ 

۱۱.حالا فکر کنم منظورم بهتر معلوم شود وقتی عرض می کنم :برادر لاریجاسبی ! شان چی ؟کشک چی؟

۱۲. پایان مطلب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   | 

۱. ماجرای وقف و اعتراض و کم آوردن لاریجاسبی و باقی نمایندگان جاسبی گرا و جاسبی طلب (دو گرایش اصلی مجلس آزاداسلامی !) راهمه می دانید و می دانید که خیلی بد شد این ماجرا برای حضرات.بد شد ازآنجهت که دست هایشان پیش ملت رو شد و آن جهت که سره از ناسره ممیز شد و رو سیاهی ماند به خرده زغالها !

۲.اما بد ترین قسمت این ماجرا برای آقایان چیز دیگری بود .بد که نه ... فاجعه !.... فاجعه ای  در حد انتخاب احمدی نژاد !

۳. چه چیزی برای دزاشیب نشینان و زعفرانیه دوستانی که سال هاست می پندارند که این مردم پابرهنه ی بو گندو را ما آدم کرده ایم بد تر از آنکه بوی گند نفوس خبیثشان جوری بالا بزند که به آب سلسبیل هم تطهیرش نشاید؟وچه چیزی هولناک تر از اینکه مردمی که شما برایشان آنقلاب کرده اید و آنها را ازیوغ بردگی رژیم شاه نجات داده ایدو سالهاست میکوشید از پشت شیشه های دودی ماشین های ضد گلوله و و از بالکن ویلاهای مشرف به دریا برایشان نقش معلم دین و اخلاق را بازی کنید و به آنها اجازه میدهید شرف دست بوسی شما را بیابند و گاهی دستان نرم شما را به دهان های رعیتی خویش بیالایند، ناگهان همین مردم ...همین مردم بی چشم و رو که عمری نمک شما را خورده اندنمکدان را توی سرتان خرد کنند و فریاد بزنند :تورا به خدا بس کنید !بیش از این ما را خر فرض نکنید . از کیسه ی ما خورده اید ،نوش جانتان . به ما فخر خونهایی که خودمان داده ایم را فروخته اید آنهم نوش جانتان .فقط شما را به همان" قدرت" که مقدس ترین مقدسات شماست ،بیش ازاین ژست تدین و اخلاق نگیرید.

۴. انتخاب احمدی نژاد هم از همین جهت فاجعه بود . صدای مردمی که فریاد کشیدند، از اینکه کسان دیگری برایشان تصمیم بگیرند خسته شده اند و احمدی نژاد را انتخاب میکنند  گوش آقایان را بد جوری درد آورد !

۵. آقایان فهمیده باشندیا نه ،دوست داشته باشند یا نه . از این به بعد برنامه همین است :یا در مقابل خواست این مردم و احکام اسلام تمکین میکنند یا....ویا به جرم نشوز، آن چنان تو دهنی میخورند که ....!

۶. پایان مطلب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سيد محمد شرف الدین   |